•  سرویس آشپزخانه 5 تکه ناوالس کد SRV5-4

    سرویس آشپزخانه 5 تکه ناوالس کد SRV5-4

  • سرویس آشپزخانه 13 تکه واته مدل پاپیون

    سرویس آشپزخانه 13 تکه واته مدل پاپیون

  • سشوار پلازا مدل 9212

    سشوار پلازا مدل 9212

  •  گوشی موبایل نوکیا مدل 1 دو سیم کارت

    گوشی موبایل نوکیا مدل 1 دو سیم کارت

  • تحقیق درباره جرایم علیه اموال و مالکیت

    تحقیق درباره جرایم علیه اموال و مالکیت

  • گوشی مناسب افراد سالخورده

    گوشی مناسب افراد سالخورده

  • ارزان ترین گوشی تلفن همراه ساده

    ارزان ترین گوشی تلفن همراه ساده

  • لامپ ال ای دی 18 وات پارسه شید کد 001 پایه E27

    لامپ ال ای دی 18 وات پارسه شید کد 001 پایه E27

  •  فلش مموری ایکس-انرژی مدل USB2.0 Gold ظرفیت 32 گیگابایت

    فلش مموری ایکس-انرژی مدل USB2.0 Gold ظرفیت 32 گیگابایت

  •  مبدل USB به USB-C مدل OTG PLUS USB

    مبدل USB به USB-C مدل OTG PLUS USB

  • تاریخ ارسال : شنبه 19 فروردين 1396
  • بازدید : 887 مشاهده

معنی ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت !


 این ضرب المثل اموزنده نیز به ما اشاره دارد که در هر کاری باید ابتدا از خود حرکتی نشان دهیم تا خداوند نیز ما را کمک کند#

مثلا فقیری تهی دست که هیچ چیز ندارد اما توان بدنی خوبی دارد اگر هر روز بر درگاه الهی خواهش کند احتمال گرفتن نتیجه بسیار کم است چون خداوند تنبل پرور نیست ولی اگر  همین اقا بیاید و تلاش کند حتما خداوند نتیجه تلاش هایش را چندین برابر خواهد نمود از این رو باید توجه داشت که از شما حرکت و از خداوند برکت یعنی چی #

پس کمی در زندگی تلاش داشته باشیم و پس از ان از خداوند کمک بخواهیم که حتما ما را کمک خواهد کرد ولی باید ابتدا ان شر طا را که گفتیم یعنی تلاش را باید اجرا کنیم تا به نتیجه برسیم #

 

 

مطلبی مشابه از وبسایت نمناک

هر ضرب المثلی ریشه در جایی دارد و حکمتی در آن نهفته است. ضرب المثل از تو حرکت ازخدا برکت را بارها شنیده اید و به کار برده اید. قصه از آنجا شروع میشود که ؛ شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . به همین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد .
به همین قصد یک روز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند.
چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت :هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد.
درویش به آن مرد گفت :فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد .