بعضي ضرب المثل‌هاي ايراني را بايد با آب طلا نوشت، از جمله همين ضرب المثل «دست بالاي دست بسيار است».

يك وقتهايي مي‌شود كه انسان احساس مي‌كند ديگر در كارش خيلي استاد شده است. خيلي كاركشته و خبره و پخته و آبداده شده و جو گير مي‌شود. يكي ديگر از صفاتي كه علاوه بر صفت اي آشغالْ خر، براي خدا ابداع كرده‌ام، صفت «اي استاد تنظيم باد» است. اين صفت از الطاف خفيه و محبت‌هاي پنهاني خداوند است كه به بندگان خوبش دارد. نمي‌گذارد بي‌خودي باد شوند. البته هم تنظيم باد مي‌كند و هم «بالانس درجا»، بدون نياز به باز كردن چرخ. گاهي اوقات كه يك نفر زيادي تخته گاز رفته باشد البته شايد نياز به هوا كردن چهار چرخ هم هست تا يك آچاركشي اساسي از سيستم طرف انجام شود.

احتمالا نام «ع. غ.» جن‌گير و رمّال معروف را بايد در اين يكي دو هفته‌ي اخير زياد شنيده باشيد. آن گونه كه براي بنده نقل كرده‌اند بعد از دستگيري وي، او را براي انجام بازپرسي مي‌برند به اتاق مخصوص. شما تصور كنيد يك بازپرس حرفه‌اي كه زيرزبان همه را كشيده و در امر بازپرسي و اعتراف گرفتن از متهمان براي خودش يد طولايي دارد وارد اتاق مي‌شود.

در همان ابتداي جلسه اين آقاي ع. غ. كه با اجنّه در ارتباط هستند، سير تا پياز زندگي بازپرس را مي‌گذارد روي ميز! و مي‌گويد كه مثلاً تو در بچگي چه غلطي كردي، الان با زنت چه مشكلاتي دارد، چندتا خانه داري، چقدر پول توي حسابت هست و الي آخر.

بازپرس محترم كه اصلاً انتظار چنين صحبت‌هايي را نداشته‌اند، حالشان به شدت بد مي‌شود و سكته مي‌كنند.

شايد اين بازپرس هيچ وقت با خودش فكر نمي‌كرد كه يك رمّال و جن‌گير يك‌لا قباي پاپتي بي‌اصل و نسب و بي‌كس و كار اين چنين پته‌ي او را روي آب بريزد. بازپرس عزيز! چه اعتراف‌ها كه نگرفتي و چه يك دستي‌ها و دو دستي‌ها كه نزدي و چه تخته گازها كه نرفتي؟ ولي باز هم خدا را شكر كن كه او تو را دوست دارد و مي‌خواهد كه به عدالت رفتار كني و بداني «دست بالاي دست بسيار است» و يدالله فوق ايديهم.

براي شفاي دل‌هاي بيمارمان كه در معرض و بعضاً مبتلا به انواع بيماري‌هاي روحي و اخلاقي است دعا كنيم. {براي سلامتي اين بازپرس نيز اگر دوست داشتيد دعا كنيد}

بهرام كه گور مي‌گرفتي همه عمر            ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت