loading...

کافان98

معنی ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت !  این ضرب المثل اموزنده نیز به ما اشاره دارد که در هر کاری باید ابتدا از خود حرکتی نشان دهیم تا خداوند نیز ما را کمک کند# مثلا فقیری تهی دست که هیچ چیز ندارد اما توان بدنی خوبی دارد اگر هر روز بر درگاه الهی خواهش کند احتمال گرفتن نتیجه بسیار کم است چون خداوند تنبل پرور نیست ولی اگر  همین اقا بیاید و تلاش کند حتما خداوند نتیجه تلاش هایش را چندین برابر خواهد نمود از این رو باید توجه داشت که از شما حرکت و از خداوند برکت یعنی چی # پس کمی در زندگی تلاش…

تبلیغات
مطالب مرتبط
دکتر بازدید : 294 شنبه 19 فروردين 1396 نظرات ()

معنی ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت !


 این ضرب المثل اموزنده نیز به ما اشاره دارد که در هر کاری باید ابتدا از خود حرکتی نشان دهیم تا خداوند نیز ما را کمک کند#

مثلا فقیری تهی دست که هیچ چیز ندارد اما توان بدنی خوبی دارد اگر هر روز بر درگاه الهی خواهش کند احتمال گرفتن نتیجه بسیار کم است چون خداوند تنبل پرور نیست ولی اگر  همین اقا بیاید و تلاش کند حتما خداوند نتیجه تلاش هایش را چندین برابر خواهد نمود از این رو باید توجه داشت که از شما حرکت و از خداوند برکت یعنی چی #

پس کمی در زندگی تلاش داشته باشیم و پس از ان از خداوند کمک بخواهیم که حتما ما را کمک خواهد کرد ولی باید ابتدا ان شر طا را که گفتیم یعنی تلاش را باید اجرا کنیم تا به نتیجه برسیم #

 

 

مطلبی مشابه از وبسایت نمناک

هر ضرب المثلی ریشه در جایی دارد و حکمتی در آن نهفته است. ضرب المثل از تو حرکت ازخدا برکت را بارها شنیده اید و به کار برده اید. قصه از آنجا شروع میشود که ؛ شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . به همین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد .
به همین قصد یک روز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند.
چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت :هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد.
درویش به آن مرد گفت :فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد .

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
وبسایت کافان 98 مجله تفریحی میباشد که بهترین مطالب در حوزه های تفریحی سرگرمی و فرهنگی و عقیدتی سیاسی و اخبار را برای شما به همراه دارد
اطلاعات کاربری